X
تبلیغات
هزاردستان

هزاردستان

رنگارنگ

امروز یک جشن باستانی

با سلام خدمت دوستان گلم.


بعد یه مدت غیبت اومدم بگم که دوستامو فراموش نکردم.


امروز جشن باستانی فروردینگانه.


این روز رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 15:35  توسط علی و سمیرا  | 

رسم زيبا

اما افسوس که اینگونه نگاهت میکنند:

چه رسم جالبی است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …

صداقتت را میگذارند پای سادگیت …

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …

و وفاداریت را پای بی کسیت …

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و              

بیکس و محتاج !!!

.آدمها آنقدر زود عوض می شوند …

آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …

.زیاد خوب نباش …

زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها …

حکایت کفشاییه که …

اگه جفت نباشند …

هر کدومشون …

هر چقدر شیک باشند …

هر چقدر هم نو باشند

تا همیشه …

لنگه به لنگه اند …

کاش …

خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

.زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …

آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …

زیاد که باشی ، زیادی می شوی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 23:45  توسط علی و سمیرا  | 

دخترک کبریت فروش

آهای ...


دخترک برگشت ، چه بزرگ شده بود.


پس کبریتهایت کو ؟


پوزخندی زد ، گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد....


میخواهم امشب با کبریت های تو , شهر را به آتش بکشم !


دخترک نگاهی انداخت ،


تنم لرزید...


کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم ...



می خری !!!؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 1:59  توسط علی و سمیرا  | 

زنجیر غشق

                               سلام

بعد تقریبآ ۶ماه میخوام مطلب تازه ای رو واستون پست کنم

 

دلم میخواد نظرتونو در باره این پست جدیدم بنویسید

 

لطفآ برای خوندن این پست به ادامه مطلب برین

 

                                            متشکرم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 2:40  توسط علی و سمیرا  | 

تکلیف چیست؟

 

عشقبازان،یار اگر اغیار شد،تکلیف چیست؟

 

گر طبیب ملتی بیمار شد،تکلیف چیست؟

 

گرگ،خونخوار است و با او،وضع بره روشن است

 

گر شبان بره ها خونخوار شد،تکلیف چیست؟

 

کار ما از دست دشمن،رو به دشواری نهاد

 

گر زدست دوست هم دشوار شد،تکلیف چیست؟

 

اجنبی گر شد زما بیزار،گو،بیزار باش

 

گر خودی ما،زما بیزار شد،تکلیف چیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 12:28  توسط علی و سمیرا  | 

دو سال پیش با دوستی (که برام کم از داداش نداره)رفتیم مشهد زیارت و سیاحت

همین چند روز پیش رفتم مغازه همون رفیقم دیدم میگه:

:علی بلوتوثتو روشن کن میخوام یه چیزی بهت بدم:

منم روشنش کردو بازش کردم

یه شعر با این مضمون بود

آه علی،یار پر از خاطره ام

یادت هست؟

روزهای سفر مشهد را؟

و شتابان پی هم تندو سریع،

لحظاتی که به شوق،

لحظاتی که به ذوق،

لحظاتی که از آینده،به ماضی دوختیم،

وه از آن شور و سرور،که به یادش سوختیم،

آه علی،

یار پر از خاطره ام،یادت هست؟

من و تو،

خنده ها،

قهقهه ها،

راستی،شاممان یادت هست؟

جمعمان جور،

 غذامان ناجور،

ای علی کاش دوباره میشد،

کاش دوباره،

ای کاش!!!!!!

 

لازمه بگم این شعرو خودش گفته

مرتضی کاظمی مجرد(کویر)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:30  توسط علی و سمیرا  | 

 

مناظره

 

 

 

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا

 

شنیدن :

 

 


تو به من خنديدي و نمي دانستي


من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم


باغبان از پي من تند دويد


سيب را دست تو ديد


غضب آلود به من كرد نگاه


سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك


و تو رفتي و هنوز،


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



 

 

 

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:



من به تو خنديدم


چون كه مي دانستم


تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي


پدرم از پي تو تند دويد


و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه


پدر پير من است


من به تو خنديدم


تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو ليك


لرزه انداخت به دستان من و


سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك


دل من گفت: برو


چون نمي خواست به خاطر بسپارد


گريه تلخ تو را


و من رفتم و هنوز


سالهاست كه در ذهن من آرام آرام


حيرت و بغض تو تكرار كنان


مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت



 


و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد

 

 نوروزی بعد از سالها


به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی

 

 وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :



دخترک خندید و


پسرک ماتش برد !


که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده


باغبان از پی او تند دوید


به خیالش می خواست،


حرمت باغچه و دختر کم سالش را


از پسر پس گیرد !


غضب آلود به او غیظی کرد !


این وسط من بودم،


سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم


من که پیغمبر عشقی معصوم،


بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق


و لب و دندان ِ


تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم


و به خاک افتادم


چون رسولی ناکام !


هر دو را بغض ربود...


دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:


" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "


پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:


" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "


سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !


عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !


جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،


همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:


این جدایی به خدا رابطه با سیب

 

 نداشت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 6:38  توسط علی و سمیرا  | 

تا بحال به این کلمات فکر کردی

 

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:44  توسط علی و سمیرا  | 

کوچه

من این شعرو با تمامی احساساتم تقدیم میکنم

 

به کسی که تمام دنیای منه

سمیرای عزیز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 4:38  توسط علی و سمیرا  | 

دخترم ثمین

Free Image Hosting At img98.net Upload Center is an easy hosting solution for everyone




تو صدای آواز بارون                    تپش قلب خاکی

مثل گریه تسکین دردی             مثل یک سوره پاکی

طعم غربت رو لباته                   مثل یک کولی عاشق

راز جنگل تو چشاته                   گونه هات رنگ شقایق

بیتو شمعو گل میمیره              خونه رنگ غم میگیره

تو نذار بمونم تنها                      میدونی دلم میگیره

وسعت قلب تو قد یه دنیاست    خواستنت واسه من مثل یه رویاست

بوی تو بوی بارون بوی یاس       دست من ساقه های التماس

بی تو میمیرن گلای ناز گلدون

می مونن مرغای عاشق زیر بارون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 0:32  توسط علی و سمیرا  | 

یگانه

 

 

در اتاقم خلوتي ساكت و سرد

سجاده ام پر از تسبيح و دعا

در شگفتم با خود... كه چرا خاك شدم؟ من چرا اين همه مشتاق شدم؟

من چه كردم با تو؟ كه رهايم كردي... تو چرا سنگ شدي؟

من چرا اين همه دلتنگ شدم؟

تو بمان با قلبت، تو بمان با ياست

تو بمان اما من.. ميروم شهر به شهر

ميكنم از سر هر كوي گذر

روز و شب ميگردم، تا بيابم او را

او همان گمشده پاك من است

او همان مرهم دستان من است

تو اگر سرد شدي، مهر او گرمتر از خورشيد است

تو اگر با دل من قهر شدي، مهر او تا به ابد جاويد است

تو بمان با قلبت، تو بمان با ياست

تو بمان اما من...

باز خواهم آمد از همان شهر غريب، با همان قلب ترك خورده و آن عشق نجيب

و تو را خواهم ديد كه در اندوه همين حادثه پر پر شده ايي

روز ويراني تو روز ميلاد من است

و تو آنروز پشيمانتر از امروز مني

تا بهاري ديگر لحظه ها ميگذرند

و تو هم ميگذري

مثل يك بيگانه، يك حادثه، يك سايه شوم

و فقط آنچه بجا ميماند، نقش يك خاطره است

كه براي منه ساده، منه بي انديشه،قصه تلخ ترين حادثه است

 

 شعری از دكتر نگار اصغر بيك

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:11  توسط علی و سمیرا  | 

دانستنی های قرآن کریم

آیا میدانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:11  توسط علی و سمیرا  | 

زمزمه های دلتنگی

و چه زیباست شوق لحظه دیداری که انتظارشو نداری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 22:45  توسط علی و سمیرا  | 

داستان کشاورز و مرد طماع

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 22:44  توسط علی و سمیرا  | 

نقاط دیدنی دنیا

میخواین میراثی رو که زمین برای

 زمینیان گذاشته ببینین؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 22:44  توسط علی و سمیرا  | 

مطالب قدیمی‌تر