هزاردستان
رنگارنگ
آهای ... دخترک برگشت ، چه بزرگ شده بود. پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد ، گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد.... میخواهم امشب با کبریت های تو , شهر را به آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم ... بعد تقریبآ ۶ماه میخوام مطلب تازه ای رو واستون پست کنم دلم میخواد نظرتونو در باره این پست جدیدم بنویسید لطفآ برای خوندن این پست به ادامه مطلب برین متشکرم من اگه خدا بودم ، شهر بم هرگز نمی لرزيد نيمه شب اون غنچه نوزاد ، از نگاه مرگ نمی ترسيد من اگه خدا بودم ، مادرای دجله خونين ، نمیمردند از فرات سرخ آلوده ، نو عروسا ، ماهي مرده ، نمی خوردند من اگه خدا بودم ، دخترهای اورشليم و غزه و سيدا جای حكم تير و نارنجك ، ترانه می نوشتن روی ديوارها هركسي جای خدا بود شاهد اين روزگارو اين زمين ظلم ، دست كم معجزه ای می كرد ، برای بچه های بی كس و بيمار اگه كفر كلام من يكی حرفی بگه بهتر وگرنه بازی واژه ، نمی بازم من كافر صدای زنگ بير حمی ، سر هر كوچه و برزن به گريه ميرسه ، از درد ، دل سنگ و دل آهن اگه ديوار كجی ها رفته بالا تا ثريا دست معمار خدا مون بود ، خشت اول من و ما جه عيبی داشت ، اگه فردا جهان بهتر از اين ميشد خدا ميرفت و يك مادر ، پرستار زمين می شد تکلیف چیست؟ عشقبازان،یار اگر اغیار شد،تکلیف چیست؟ گر طبیب ملتی بیمار شد،تکلیف چیست؟ گرگ،خونخوار است و با او،وضع بره روشن است گر شبان بره ها خونخوار شد،تکلیف چیست؟ کار ما از دست دشمن،رو به دشواری نهاد گر زدست دوست هم دشوار شد،تکلیف چیست؟ اجنبی گر شد زما بیزار،گو،بیزار باش گر خودی ما،زما بیزار شد،تکلیف چیست؟ همین چند روز پیش رفتم مغازه همون رفیقم دیدم میگه: :علی بلوتوثتو روشن کن میخوام یه چیزی بهت بدم: منم روشنش کردو بازش کردم یه شعر با این مضمون بود آه علی،یار پر از خاطره ام یادت هست؟ روزهای سفر مشهد را؟ و شتابان پی هم تندو سریع، لحظاتی که به شوق، لحظاتی که به ذوق، لحظاتی که از آینده،به ماضی دوختیم، وه از آن شور و سرور،که به یادش سوختیم، آه علی، یار پر از خاطره ام،یادت هست؟ من و تو، خنده ها، قهقهه ها، راستی،شاممان یادت هست؟ جمعمان جور، غذامان ناجور، ای علی کاش دوباره میشد، کاش دوباره، ای کاش!!!!!! لازمه بگم این شعرو خودش گفته مرتضی کاظمی مجرد(کویر) مناظره شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن : بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده: نوروزی بعد از سالها وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید : نداشت تو صدای آواز بارون تپش قلب خاکی مثل گریه تسکین دردی مثل یک سوره پاکی طعم غربت رو لباته مثل یک کولی عاشق راز جنگل تو چشاته گونه هات رنگ شقایق بیتو شمعو گل میمیره خونه رنگ غم میگیره تو نذار بمونم تنها میدونی دلم میگیره وسعت قلب تو قد یه دنیاست خواستنت واسه من مثل یه رویاست بوی تو بوی بارون بوی یاس دست من ساقه های التماس بی تو میمیرن گلای ناز گلدون می مونن مرغای عاشق زیر بارون در اتاقم خلوتي ساكت و سرد سجاده ام پر از تسبيح و دعا در شگفتم با خود... كه چرا خاك شدم؟ من چرا اين همه مشتاق شدم؟ من چه كردم با تو؟ كه رهايم كردي... تو چرا سنگ شدي؟ من چرا اين همه دلتنگ شدم؟ تو بمان با قلبت، تو بمان با ياست تو بمان اما من.. ميروم شهر به شهر ميكنم از سر هر كوي گذر روز و شب ميگردم، تا بيابم او را او همان گمشده پاك من است او همان مرهم دستان من است تو اگر سرد شدي، مهر او گرمتر از خورشيد است تو اگر با دل من قهر شدي، مهر او تا به ابد جاويد است تو بمان با قلبت، تو بمان با ياست تو بمان اما من... باز خواهم آمد از همان شهر غريب، با همان قلب ترك خورده و آن عشق نجيب و تو را خواهم ديد كه در اندوه همين حادثه پر پر شده ايي روز ويراني تو روز ميلاد من است و تو آنروز پشيمانتر از امروز مني تا بهاري ديگر لحظه ها ميگذرند و تو هم ميگذري مثل يك بيگانه، يك حادثه، يك سايه شوم و فقط آنچه بجا ميماند، نقش يك خاطره است كه براي منه ساده، منه بي انديشه،قصه تلخ ترين حادثه است شعری از دكتر نگار اصغر بيك همه مداد رنگي ها مشغول بودند... به جز مداد سفيد ! هيچ کسي به او کاری نمي داد...! همه میگفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري !!! يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذگم شده بودند، مداد سفيد تا صبح کار کرد... ماه کشيد ، مهتاب کشيد ، و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک تر شد ... صبح توي جعبه ي مداد رنگي دیگر مداد سفیدی نبود ! جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد ... می خری !!!؟؟؟
ادامه مطلب
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد
به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن









